چرخ روزگار
دهقان فداكار ديگه پير شده، چوپان دروغگو ديگه دروغ نمي گه ،
شنگول و منگول خودشون
گرگ شدن ،
كوكب خانم ديگه اصلا حوصله ي مهمونارو نداره ،
كبري تصميم گرفته دماغشو
عمل كنه شايد به عشقش تپروس برسه ،
تپروس ديگه اومده بود شهر بچه شهري شده بود و
حالا عشق كبري
ديوونش كرده ، روباه و كلاغ دستشون تويه كاسس ،
حالا موش ها همه
كنكور قبول شدن دانشگاه موش ها رو باز كردن ،
حسنك گوسفنداشو رها كرده اومده شهر ،
آرش كمانگير بدجوري
معتاد شده ، رستم اسبشو فروخته يك موتور سيكلت هوندا گرفته تو
خيابونا ويراژ مي ده.