ماني شست و شو
حوض را شست. آب حوض را شست. ماهي ها را شست. پاشويه را شست.
يك درخت توي حياط بود.
روي درخت دو تا گنجشك نشسته بودند و جيك جيك آواز مي خواندند.
درخت را شست. گنجشك ها را شست. جيك جيك شان را شست.
يك رديف مورچه گندم به سر، دانه به پشت، هن و هن كنان مي رفتند به لانه شان.
مورچه ها را شست. دانه اشان را شست. هن و هن شان را شست. لانه شان را شست.
يك گربه روي ديوار نشسته بود و چشمش به گنجشك ها بود.
گربه را شست. چشمش را شست.
كوچه را شست. تير چراغ برق را شست. جوي آب را شست. خيابان را شست
ماشين ها را شست.
چراغ راهنمايي را شست. پل هوايي را شست.
چند تا بچه توي كوچه توپ بازي مي كردند.
توپ شان افتاد تو حياط.
داد زدند: ماني شست و شو توپ مان را بده.
بچه ها را شست. توپ شان را شست.
همسايه ها آمدند بهش سر بزنند. همسايه ها را شست.
يك دسته كبوتر تو آسمان پرواز مي كردند.
كبوتر ها را شست. پروازشان را شست.
آسمان را شست.
گوشه آسمان پوسيده بود، چنگ كه زد، سوراخ شد.
شر شر ستاره ريخت پايين.
ستاره ها را شست.
فرشته ريخت پايين، فرشته ها را شست.
شب شد.
شب را شست.
ماه در آمد. ماه را شست.
بعد ستاره ها و فرشته ها را گذاشت سر جايشان.
نخ و سوزن را برداشت و سوراخ آسمان را دوخت.
آن وقت قالي كرمان را پهن كرد توي اتاق.
سماور را روشن كرد.
سفره ي هفت سين را چيد.
قليان را چاق كرد
جلوي آينه نشست.
سرخاب و سفيداب كرد
و منتظر ماند تا عمو نوروز از راه برسد.
نويسنده:محمدرضا شمس